برهنه در حضور دیگران

برهنه در حضور دیگران

“همیشه دوست داشتم کاری رو انجام بدم که نمیدونم چطوری باید انجامش داد و میخواستم کار متفاوتی بکنم”
این جملات چارلی کافمن است وقتی که از او در مورد نوشتن سوال پرسیده میشود.او در مورد اصول نویسندگی خود میگوید:
“اول کار باید بگم که من چیزی نمیدونم و این نقطه،محل شروع کارمه و در طول کار سعی میکنم همیشه این موضوع رو در ذهنم داشته باشم.فیلمنامه نویس چیزیه که من در فرم اظهارنامه مالیات جلوی عنوان شغل مینویسم و احساس عجیبی دارم که خودم رو نویسنده یا فیلمنامه نویس معرفی کنم.من کسی هستم که مشغول انجام این کاره و باهاش درگیره.توماس ماند گفته نویسنده کسیه که نوشتن براش از بقیه سختتر باشه.”
در مورد دغدغه های خود در حین نوشتن ادامه میدهد:
“درگیری من اینه که وقتی میخوام یه کار مفیدی بکنم اونو به روش درستی انجام بدم و موفقیت تو این زمینه کار خیلی سختیه.همچنین درگیری همیشگی من اینه که مردم منو دوست داشته باشن و بخشی از زمان من صرف تشخیص دادن این موضوع میشه تا تعادل از دستم خارج نشه،چون علاقه به دوست داشته شدن،خیلی وقتا با درست بودن در کار مخالفه و باید دوتاشم در نظر بگیرم.و من خودم رو در این موقعیت متناقض پیدا میکنم و بودن در این موقعیت بخش بزرگی از کاراکترها در فیلمهاست و بخش بزرگی از کارهایی که میکنند و همینطور بخش بزرگی از زندگی مردم در دنیای واقعی.
بخش مهمی از وقت مردم صرف سرگرم شدن میشه؛از طریق روزنامه و کتاب و فیلم و اینترنت و … و این مسخره ست اگه فکر کنیم که اینا تاثیری رو ذهنشون نمیذاره و مسخره تره اکه فک کنیم این نفوذ و حواس پرتی عظیم باب میل صاحبای این صنعتها نیست.مردم گرسنه اند و حتی شاید خودشون اینو ندونن چون با زباله های تولید انبوه که در بسته بندی های رنگارنگ بهشون ارائه میشه تغذیه شدن.این محصولات در کارخانجات بزرگ تولید میشن درست مثل آیپد و چیتوز،توسط افرادی که تنها فکرشون اینه که چطوری محصول بیشتری بفروشن.این چیزیه که نصیب شما میشه چون این چیزیه که اونا تولید میکنن و میفروشن.دنیا روی فروختن بنا شده،همه ما گرسنه ایم و همدیگه رو میزنیم و میکشیم و به هم دروغ میگیم و به همدیگه میگیم دروغگو و شیطانصفت،چون همه چیز بازار است و ما میخوایم برنده باشیم؛چون ما تنها و پوچ و وحشتزده هستیم و به ما گفتن پیروزی این شرایطو تغییر میده،ولی هیچ پیروزی ای وجود نداره.چه میشه کرد؟ با نوشتههاتون برای کسایی که گم شدن، برای کسایی که متولد نشدن یا حتی هزار سال بعد متولد میشن، بگویید کی هستید، هم در کار و هم در زندگی شخصی خودتون. نوشتن شما ثبت و ضبط زمانه و زندگی شماست؛اگر در مورد چیزی که هستید صادق باشید به این افراد کمک میکنید که با پیدا کردن خودشون در نوشتههای شما کمتر احساس تنهایی کنن و این براشون امیدبخش خواهد بود.
بجای فروختن چیزی خود واقعیتون رو به دنیا ارائه بدید و فریب این موضوع رو نخورید که دنیا همیشه با این روش کار میکنه و شما هم باید به فروختن مشغول بشید.
ای.ای. کامینگز گفته:چیزی غیر از خودت نبودن،در دنیایی که شب و روز بهترین تلاشش را میکند تا کس دیگری باشی،سختترین مبارزه ای است که هر انسان میتواند داشته باشد و این مبارزه هرگز متوقف نخواهد شد.
دنیا به شما نیاز داره،نه برای اینکه با خوندن کتاب ((چگونه باهوش بنظر بیاییم)) در مهمونی حاضر شیم،هر چند کتاب وسوسه کننده ای باشه!به شما نیاز داره برای اینکه توی جمع حضور پیدا کنی و مکالمات واقعی داشته باشی و هر جا که لازم بود مهربانانه بگی:نمیدونم.”
کافمن درمورد اولین تجربه نویسندگی خود صحبت میکند و دستاوردی که برایش داشت را بیان میکند:
“اولین کارم یه نمایش تلویزیونی و نویسنده اصلی رابرت رسنیک بود و وظیفه ما نوشتن متنی بود که صدایی شبیه صدای اون داشته باشه.من از نتیجه کارم ناامید شده بودم و درنهایت فهمیدم تا وقتی که تلاش میکنم شبیه کس دیگه باشم و کار اون رو تقلید کنم،نتیجه ای نخواهم گرفت.شاید میتونستم بهش نزدیک بشم ولی متوجه شدم که هرگز آدام رسنیک نمیشم.در نهایت دیدم که بجای تسلیم شدن، بهتره مشغول تلاش برای نوشتن خودم باشم نه دیگران.
خودتون رو بنویسید؛این کار راحتی نیست ولی کاملا ضروریه.ساده نیست چون موانع زیادی براش هست که مهمترینشون این تفکره که شما جذاب نیستید و باید به محض اینکه به این موضوع پی بردید که قرار نیست شما تبدیل به آدم جذابی بشید،این گزینه رو از روی میز بردارید.منم موافقم با اینکه احتمالا آدم جذابی برای بقیه نیستم ولی من تنها چیزی هستش که برای ارائه دارم و دوست دارم که چیزی رو ارائه بدم و با درست ارائه دادن خودم،خدمت بزرگی به جهان میکنم؛چون چیز کمیاب و نادر و کمک کننده ست.”
فیلمنامه چیست؟کافمن به سبک و سیاق خود به این سوال جواب میدهد و میگوید:
“فیلمنامه یک جستجوست در مورد چیزهایی که نمیدونیم؛ایستادن در لبه یک پرتگاهه.ضرورتا از یک نقطه شروع میشه ولی ادامه آن مشخص نیست و یک رازه،حتی پنهان از خودتون.هیچ قالب و روش مشخصی براش وجود نداره ویا نباید وجود داشته باشه.ما به این فکر که یک فرم و قالب از قبل طراحی شده برای هر چیز وجود داره عادت کرده ایم.بنظرم مهارت و فن چیز خطرناکیه چون کاری که داره انجام میشه رو در مرحله ی دوم اهمیت قرار میده و شما رو وسوسه میکنه که خودشو در جایگاه اول بنشونید.معمولا کاری که دارید انجام میدید بی معنی و بی ارزشه و شما با استفاده از مهارت و فرم میخواید که خودتون رو متمایز کنید.
تنها چیزی که وجود داره حرکت کردنه.فیلمنامه حرکته و جاری در زمان نوشته میشه در زمان ساخته میشه و در زمان دیده میشه و گذر زمان رو نشون میده و فیلم رو به حرکت درمیاره.
((این دو ساعتی بود که نمیخوام دوباره تکرار بشه))؛این جمله از زبون کسیه که بعد از دیدن فیلم ازش خوشش نیومده.درواقع شما هیچ دو ساعتی رو نمیتونید دوباره تکرار کنید و به عقب برگردونید!
همه تلاش من اینه که این دو ساعت شما هدر نره و این برای من یه الگوی باستانی استفاده از وقته و من نویسنده تلاش میکنم که در کارم عمیقتر بشم به امید اینکه به این موضوع کمک کنه.ولی کار این الگوی قدیمی رنگ و لعاب روشن زدن به یک زخم کهنه ست،یه تردستی و یه حواسپرتیه برای غافل شدن از این زخم.برای عوض کردن این الگوی کهن به من اجازه بدید که خود زخم رو نشونتون بدم.من نمیدونم که این زخم چیه ولی میدونم که خیلی قدیمیه و مثل یه حفره بزرگ در وجودمه و میدونم که خیلی حساس و تحریک پذیره.اعتقاد دارم که این زخم غیر قابل شناخت یا حداقل غیر قابل بیانه؛معتقدم که شما هم زخمهایی دارید که برای هرکدومتون منحصر بفرد و بین همه شما رایج و عادیه.معتقدم این موضوعیه که شما مخفیش کردید یا ازش محافظت میکنید،چیزی که هر روز از ذهنتون میگذره و فکر میکنید برای بقیه جذابیتی نداره.چیزی که شما رو ضعیف یا رقت انگیز نشون میده؛چیزی که شما رو به شکلی واقعی و وحشتناک غیرقابل دوست داشتن میکنه.این راز شماست،حتی از خودتون پنهان.ولی این چیزیه که میل به زندگی داره؛این چیزیه که هنر شما،نقاشی شما،رقص شما،موسیقی شما،رساله فلسفی شما،فیلمنامه شما ازش متولد میشه.
من فکر میکنم که انجام یه کار خلاقانه مثل اینه که شما میل داشته باشید به اینکه پیش همه لخت باشید.
اگه این موضوع مورد تصدیق شما نیست،وقتی نوبت شما شد میایید این بالا میشینید و سخنرانی میکنید و در مورد صنعت فیلمنامه نویسی صحبت میکنید و بیان میکنید که بعنوان فیلمنامه نویس،چرخدنده ای هستید در صنعت فیلمسازی و خواهید گفت که این کار هنر نیست و مهارته و خواهید گفت که فیلمنامه باید چه شکلی باشه و چه ساختاری داشته باشه و در مورد پیچیدگی شخصیتها حرف میزنید و اینکه چگونه میشه اونا رو جذابتر کرد و در مورد فروش فیلم در سینما و درامد حاصل از فیلم توصیه هایی خواهید داشت.این کاریست که انجام میدید و کسیه که خواهید بود و بعد از اینکه کارتون تموم شد،من در گوشه ای، احساس پوچی و تنهایی و ناامیدی خواهم کرد.”

منابع
1.سخنرانی چارلی کافمن در مراسم بفتا سال 2011
2.مسترکلاس فیلمنامه نویسی در
Goteborg film festival