چارلی کافمن

چارلی کافمن برای اهالی و علاقمندان فیلم نامی کاملا آشناست.کسی که به عنوان فیلمنامه نویس توانسته است به یکی از بزرگترین ستاره های جهان سینما تبدیل شود و از معدود کسانیست که فیلمهای ساخته شده از روی آثار او بیش از این که با نام سایر عوامل فیلم شناخته شوند،به اسم او به یاد آورده میشوند.

کافمن کار خود را در سال 1983 به عنوان نویسنده ی آیتم ها و سریالهای عمدتا طنز تلویزیونی شروع کرد. تلاش برای پیدا کردن سرمایه گذار و تهیه کننده برای تبدیل اولین فیلمنامه سینمایی اش به فیلم تا سال 1999 ادامه داشت.سرانجام فیلمنامه “جان مالکوویچ بودن” که کافمن آن را چهار سال پیشتر نوشته بود به دست فرانسیس فورد کاپولا رسید تا او فیلمنامه را به اسپایک جونز که آن زمان همسر سوفیا کاپولا بود بدهد.جونز تصمیم میگیرد که این فیلم را بسازد و نتیجه ی کار یک جایزه بفتا و اولین نامزدی اسکار برای کافمن بود.

فیلمنامه کافمن خیال گونه و تازه و با طراوت و کاملا اصیل بود و این موضوع از دید صاحبنظران پوشیده نماند.

فیلم مورد توجه تماشاگران و منتقدین قرار گرفت و کافمن را یک شبه از یک نویسنده ی گمنام به فیلمنامه نویسی آینده دار و با استعداد تبدیل کرد.یکی از ویژگیهای شاخص و جذاب فیلمنامه های کافمن طنز تاریک و گزنده ی خاص خود اوست که در طی سالهای کاری خود همیشه از آن بهره برده است که در این فیلم او به خوبی قابل مشاهده ست.کافمن در مصاحبه ای با گاردین میگوید:خنداندن مردم به من حس انسان بودن میدهد.

سال 2001 فیلمنامه کافمن به نام طبیعت انسان به کارگردانی میشل گوندری و تهیه کنندگی اسپایز جونز ساخته شد که فیلم با نظرات متفاوتی مواجه شد و نمره ی نسبتا پایینی در نظرسنجی ها گرفت.این فیلم موفقیتی برای سازندگانش نداشت ولی باعث شد که مخاطبان فیلم بیشتر با دنیای کافمن آشنا شوند.

یک سال بعد کافمن دو فیلم آماده پخش داشت: “اقتباس” و “اعترافات یک ذهن خطرناک”.این دو فیلم اعتبار کافمن را دو چندان و جایگاهش به عنوان یکی از خلاقترین و خوشفکرترین فیلمنامه نویسان عصر حاضر تثبیت کرد.موضوعی که برای علاقمندان به فیلمنامه نویسی میتواند جالب باشد داستان فیلم اقتباس است که در مورد نویسنده ایست به نام چارلی کافمن که قصد دارد فیلمنامه ای اقتباسی از یک کتاب غیر داستانی بنویسد.بیشتر زمان فیلم به چالش ها و درگیری های درونی و روانی کافمن در مقام نویسنده ای ناراضی از شرایط و نامطمین به توانایی خود میپردازد.یکی از نکات جالب توجه در فیلم،مواجهه کافمن با رابرت مک کی یکی از مدرسان نام آشنای فیلمنامه نویسی کلاسیک است که به نوعی تقابل سبک کافمن در برابر سبک مورد نظر مک کی است و اتفاق بامزه اینجاست که انگار چارلی کافمن هنگام نگارش فیلمنامه اقتباس،بصورت شیطنت آمیز با استفاده از آموزه های مک کی بخش پایانی فیلم را نوشته و فیلم بعد از سکانس ملاقات کافمن و مک کی یکباره تبدیل به فیلمی پر اتفاق و باصطلاح هالیوودی میشود.

دومین همکاری کافمن و میشل گوندری منجر به برنده شدن جایزه اسکار فیلمنامه نویسی برای هر دو در سال 2004 شد.این فیلم به وضوح نشان میدهد که فیلمهای کافمن قابلیت دسته بندی زیر عنوان یک ژانر مشخص را ندارند و این از نقاط قوت فیلم به حساب میاید.میتوان گفت “درخشش ابدی یک ذهن پاک” تریلر روانشناختی علمی تخیلی نامتعارف و در ضمن فیلمی کمدی رمانتیک است که به واکاوی روابط عاشقانه و ارتباطشان با حافظه میپردازد.((تو میتونی یه آدمو از ذهنت پاک کنی ولی پاک کردنش از قلبت یه موضوع دیگه ست)).این نظر چارلی کافمن است و فیلم در این مورد حرفهای زیادی برای گفتن دارد!

اثر بعدی او “نیویورک جزء به کل” که اولین تجربه ی کارگردانی همزمان با نویسندگی کافمن بود،با تحسین زیاد منتقدین مواجه شد.فیلمی پیچیده که از نظر راجر ایبرت منتقد شناخته شده به عنوان بهترین فیلم دهه اول قرن حاضر معرفی شد.ایبرت توصیه کرده که فیلم را لااقل باید دو بار ببینید و البته خودش میگوید که سه بار آن را دیده است.کافمن در روایت خود از زندگی یک کارگردان تئاتر،مرزهای واقعیت و تخیل را به زیبایی از بین میبرد و سرگذشت حزن انگیز و سرنوشت گریزناپذیر این شخص را به ما نشان میدهد.

با وجود موفقیت فیلم در مجامع هنری،این فیلم یک شکست کامل در گیشه بود که باعث شد کافمن در پیدا کردن تهیه کننده ساخت فیلم بعدی خود به مشکل بخورد.این موضوع باعث شد که او به نگارش کتاب روی بیاورد و اولین رمان خود به نام “نوع مورچه” را منتشر کند.

هفت سال بعد از  آخرین فیلم خود،کافمن با انیمیشن استپ-موشن “آنومالیسا” به دنیای تصویر برگشت.قبل از تماشای این اثر باید تمام پیشداوری های خود در مورد انیمیشن را کنار بگذارید.آنومالیسا فیلمی غم انگیز و در عین حال سرشار از پیچیدگیهای فلسفی و روانشناسیست و همچنین ترکیبی وصف ناپذیر از تنهایی و وابستگیست که از مشخصات بارز فیلمهای کافمن است.

کافمن در مورد عشق و از دست دادن مینویسد،در مورد حافظه،در مورد نوستالژی،در مورد تنهایی،در مورد خلاقیت و آفرینندگی و موانع پیش پای آن.شهرت خاص کافمن به داشتن مهارت خارق العاده در تبدیل کردن ایده های پیچیده به فیلمهایی باورپذیر و سرگرم کننده است.آثار او مملو از استعاره ها و نمادهاست و گویی کاراکتر های فیلم در جهانی موازی و با قوانینی متفاوت از قوانین حاکم بر دنیای ما زندگی میکنند.موقعیتها و اتفاقات غیرعادی،تصاویری که تشخیص تفاوتشان با توهم و خیال ناممکن بنظر میرسد،پریشانی و هرج و مرج در زمان و فضا و همچنین دیالوگهای پر تعداد و قدرتمند هسته ی انسانی فلسفه ی فکری کافمن را در خود پیچیده ست.مانند آخرین اثر او که اخیرا اکران شده است.

فیلم آخر کافمن “به فکر ردیف کردن اوضاعم” نظرات متفاوتی از منتقدین دریافت کرده.شاید باید به این اثر کافمن هم فرصت داده شود تا دوباره و چندباره دیده شود؛شاید تنها در این صورت است که کافمن میتواند باز هم ما را شگفت زده کند،کاری که کافمن در آن استاد است.

 

سعید کریمی – مهر 99

 

منابع:

1.charlie kaufman and his unsettling art, www.movierdo.com

  1. Interview,

Charlie Kaufman: ‘Making people laugh makes me feel validated as a human’

www.theguardian.com

3.Review, ‘We strut and fret our hour upon the stage, and then are heard no more’  www.rogerebert.com

  1. ‘Charlie Kaufman’s First Movie in Years Is a Mind-Bender’ by David Sims

www.theatlantic.com

  1. ‘Aging, Loneliness, Losing Your Mind, and Falling Apart’ by David Sims

www.theatlantic.com

  1. “نقد فیلم انومالیسا” رضا حاجمحمدی

www.zoomg.ir

  1. https://www.rottentomatoes.com/celebrity/charlie_kaufman